|
آویخته از آغوشم طفل دلتنگی من . . کودک بهانه جو هر دم گریه را سر می دهد از نو می فشارد دستانش گلوی بغض آلوده ام را هر لحظه از نو از نو . . طفل من تو همه شیرینی خاطره ام تو همه راز مستی این دل بهانه گیرم . می نوازم سر و رویت را بوسه می زنم بر گونه های خیس تو . . . آن لحظه ای که او تو را در آغوش من نهاد می دانست یا نه؟ . . که دمی برای اوست عمری از من آویخته ای تو
آناهید + نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388 3:43 PM توسط آناهید |
|
| ||||||