|
هر شب خواب آشفته می بینم ،
گرگی در پی تو من در پی این گرگ می دویم هر دو . چه حرصی دارد این وحشی تا تورا به چنگ آرد . و تو چون مردابی آرام و بی خبر، در خواب . . این چه از خود بی خبریست که تو را در خود بلعیده . این چه خواب بی ثمریست که شب هایم را این چنین آشفته . . . گرگی از پی تو من از پی این گرگ می دویم هر دو . دست من بدامانت خدایا به من رحم کن
این کابوس پریشان را از خواب من دور کن .
یا که این مرداب را از مستی خوابش اندکی هوشیار کن . . . آناهید + نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388 9:28 PM توسط آناهید |
|
| ||||||