تبليغاتX

کاغذ پاره ها

کاغذ پاره ها

 

 

دور شدیم از هم

دور شدیم از خود

 

و هنگامی که دستان خواهشی

به سوی هم باز شدند

در سرمای غروری نا به هنگام

یخ زدند

مشت شدند

 

برگی که از شاخه افتاد و مرد

عشقی که از دل

پر کشید

گریخت

 

 دیگر

نه بلندای گفتگویی

که شب ها را به سحر رساند

 

نه نگاه  آتش زایی

که فاصله ها را بسوزاند

 

در کار نیست

تا ما را به هم باز رساند

 

دور شدیم از هم

دور شدیم از خود

 

 

آناهید

 

+ نوشته شده در جمعه 11 مرداد1387 3:49 PM توسط آناهید |