تبليغاتX

کاغذ پاره ها

کاغذ پاره ها

 

تو راهت را

از من جدا کردی تا

به سوی دیگری روی

 

و هنگامی که آغوشت را

به دیگری می بخشی

و حرف های عاشقانه

در گوشش نجوا می کنی

 

من در افکارم می توانم

دستانت را بگیرم و

وجودم را

غرق در بازوانت احساس کنم

 

تنها آرزویم این است

که آغوش او

آنقدر به تو لذت دهد

که احساس دستانت

گرمابخش رویاهای من است

 

 

آناهید

 

+ نوشته شده در شنبه 25 خرداد1387 4:29 PM توسط آناهید |


 

دلم تنگ شده

برای بلال هایی که

در پارک می خوردم

و  برای

دایناسوری که الان

فقط می توانم

تماشایش کنم

و دلم تنگ شده

برای زانوهای همیشه زخمی!

و سر و صدایی که

همیشه همانقدر شاد و زنده است

 

آتاهید

+ نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387 1:35 PM توسط آناهید |


 

 

دستان بیگانه ات را

به سلام عاشقانه

هیچ آشنایی

نمی فروختم

 .

 .

اگر باز می گشتی

 .

 .

و از یاد می بردم

تلخی که چشید

روح اندوهگینم

 

و فراموش می کردم

شبهای بارانی

چشمان منتظر

و آزرده ام را

 .

 .

 .

فقط اگر

باز می گشتی

 

 

آناهید

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1387 10:16 PM توسط آناهید |


 

 

خیال داشتنت

رویای مبهمی شده 

که هر روز

نگاهم را اشک می کند و

برخاک خاطرات کهنه

می باراند

 

 .

 .

 .

 

شاید از بستر آن

گلی بپرورد

گلی سرخ ،

نشانه ی عشق دخترکی 

که تو را

در آغوش بی دریغش

آرام می بخشید

 

 

 

آناهید

+ نوشته شده در یکشنبه 5 خرداد1387 6:5 PM توسط آناهید |