تبليغاتX

کاغذ پاره ها

کاغذ پاره ها

 

باد ،

پنجره را

در هم می کوبد

اما

نگاهم بر

مسیر رفته ات

قفل می ماند

 .

 .

 .

خودم می دانم

تماشای گام های خالی و

رد کهنه ات

هیچ کدام

تو را به من

پس نمی دهند

 

آناهید

+ نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387 1:37 PM توسط آناهید |


 

آسمان دلم هر شب

خاطره باران است

 .

نیستی و من

تنهایی ام را

قطره قطره ذوب  می کنم،

از گلوی بغض گرفته ام

پایین می دهم

 .

نیستی و من

ثانیه های درد آلوده را

ستاره می کنم،

و هر شب

به سقف تاریک دلم

وصله می زنم

 .

نیستی و من

اندوه نداشتنت را

دانه دانه می کنم ،

می شمارمشان آنقدر

تا خوابم برد

 .

ذره ای امید بیهوده

انتهای قلبم تیر می کشد

و نگاهم را

به شکاف پنجره می دوزد

.

.

.

انگار نمی فهمد

پنجره ای که ستاره ندارد

نمی تواند

تو را برایم بیاورد

 

آناهید

+ نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387 9:21 AM توسط آناهید |


 

 

 

بی خبر

از همه جا

شبنم می چکاندم

بر آن همه

درد هرز

در انتظار

رویش گلی

.

.

. 

نمی دانستم

دلت

مدتها پیش

بستر اندوه

شده بود   

 

 

 

آناهید

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 10:43 AM توسط آناهید |


 

 

حالا که دیگر

نه فروغ چشمانی

در کار است

نه گرمی دستانی

 

از میان

کدام خاطره

پیدایت کنم

نشان کوچه ها دهم

سراغت را بگیرم ؟

.

.

.

ای کاش

جای دود کردن روزها

شاعر می شدم

تا شعرهایم

دلت را بلرزانند

 

شاید،

عاشقم می شدی!

 

 

آناهید

 

 

+ نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387 10:5 PM توسط آناهید |


 

 

حالا  دیگر

 چیزی از تو

نمانده است

 

جز خاطرات سپیدی

که وداع بی دلیلت

رنگ تردید

بر آنها پاشید

 

آدم های تازه هم

از اندوهم نمی کاهند

 

خیال بافی هم

نه!

جواب نمی دهد!

 

ای کاش می دانستی

مزه تنهایی تلخ را

 

یا می فهمیدی

چه حالی دارد

دروغ ساختن

برای دلی بهانه گیر

 

 

آناهید

 

+ نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 5:52 PM توسط آناهید |