|
۱. هر چقدر فکر کنی که بیگانه شدی با من خوب می دانی من همان اشک نریخته ام که در دلت جاریست . . . هر چقدر بگویی از یاد برده ای مرا خوب می دانم با تو مانده است لبخند کودکانه ام ۲. رخت سبز پوشید حیاط تنها و عطر یاس لابه لای برگ ها پیچید اما تو ٬ نیامدی ببندم این پنجره بی نگاه را خورشید را هم نمی خواهم می دانم نمیایی آناهید + نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387 4:47 PM توسط آناهید |
۱ . برایت خواهم گفت از آزادی دلی که برگ برگ خاطرات مرده را آنقدر مرور کرد و از بر شد تا پاک فراموش کرد سایه سنگین یاد کهنه ات را ۲ . باد رقص کنان در بستر سبزش نشاند ماه را برق زد چشمانم از یاد افسانه ای که در آن دخترک قصه ما اسیر دیو نبودنت نبود. آناهید + نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1387 9:40 PM توسط آناهید |
|
| ||||||