تبليغاتX

کاغذ پاره ها

کاغذ پاره ها

 

انگار کم کم

باور کرده ام

 که رفته ای

و  انگشتانم

لفظ تنهایی را

هر آن

ترسیم می کنند.

یادت هست

سیگارهای پی در پی را

در دل آب خاموش می کردیم؟

دیگر سیگار هم نمی کشم

تا تو را به یادم

راه ندهم

یادت بیاور

سیب دو نیم شده ای را که

گاز می زدیم

انگار کم کم

باورم شده

فصل سیب را با خود

برده ای از دلم .

دیگر دلم برای تو

تنگ نمی شود

دیگر نگاهم به در نیست

که بیایی

یا گوشم انتظار زنگ تو را

نمی کشد.

دیگر به امید آمدنت

اشک ریزان به خواب

نمی روم.

انگار کم کم

باور کرده ام

قلبم گوری شده

که عشقمان را در آن

به خاک سپرده ام.

 

آناهید

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386 4:44 PM توسط آناهید |


 

 

ناله پریشان زنی

محو می شود در ناله باد

 

برگها بی رمق

می لغزند پی در پی

پای درختان پیر 

  

حوض  بی آب

میزبان می شود

گرد و خاک را

در کنج تنهایی باغ

 

...........

 

این جا تازگی تنها

از خرماها ییست که

می گردند

 دست به دست

رخت نارگیل پوشیده به تن .

 

 

آناهید

+ نوشته شده در دوشنبه 1 بهمن1386 6:52 PM توسط آناهید |