|
در معبری که زندگی نام گرفته ٬ چه زیادند رهگذران و چه بی تفاوت عبور نگاههاشان و چه تنها تو و چه بی رحم روزگار... چه سخت می نماید دست یافتن این روزها و چه سخت گشته رهایی از قفس خاطرات و چه افسانه گون می نماید در کنار تو بودن... مرغک کوچک عشق بانگ بر آر مگر نمی بینی دل سوخته ام از داغ وداعش را ٬ مگر نمی دانی چیست تنهایی . بخوان شاید نوای آوازت تسکین دهد بیتاب قلبم را. + نوشته شده در دوشنبه 24 اردیبهشت1386 2:58 PM توسط آناهید |
|
| ||||||