تبليغاتX

کاغذ پاره ها

کاغذ پاره ها

طنین خوشایند  تپش های بی وقفه ی قلبت و نگاه پر حرارتت را در ذهن مرور می کنم و یاد می آورم لحظه های پر شور با تو بودن را که چطور ثانیه ها از پی هم پر می کشید ولحظه های با تو بودن به سر می رسید و من غافل از هر آنچه متعلق به خاک ٬تمامی روحم را به تو هدیه می کردم و وجودم غرق در نوازش نفس هایت به آسمان بال می زد.

دوست داشتم تا آخرین لحظه چشم از تو بر نگیرم و سیر تماشایت کنم.

چه آرزوهای زیبایی که حقیقت نیافت و چه تصورات شیرینی که همه شان از تو بود ٬ با تو ٬ و به شکوهمندی تمامی لحظه های در کنار تو بودن.

افسوس ابر تیره ٬ نیلگون آسمان بلند پروازیم را پوشاند و دیگر هیچ مرغکی بال ترحم حتی در آن نگشود.

چه بی وفاست دنیا و من چه کودکانه باور داشتم باروری کاشته ی آغازین خود را !

و چه ناباورانه  زود پر کشید از دلم مرغک عشق و چه  بی مروت روزگار که سایه ی سیه فام تنهایی را بر من افکند.

افسوس برای همه آنچه که از تو و با تو در دل پروراندم ٬ افسوس برای همه آنچه ساختم و پرداختم و آخر سر همه را باختم.

+ نوشته شده در شنبه 11 فروردین1386 3:52 PM توسط آناهید |